خاطرات دوری

خواستن و داشتن ، در یک کلمه رشد ... این است معنای زندگی

خاطرات دوری

خواستن و داشتن ، در یک کلمه رشد ... این است معنای زندگی

خاطرات دوری

مثل دوری هستم . همون ماهی فراموشکار
گاها که زمان می گذره گاها کارهامون برای خودمون تعجب برانگیزه .. حتی نگاه به احساس هایی که داشتیم عجیب هست و درون خودمون میگیم "واقعا من،.. "و هر بار جای خالی رو با جمله ای متفاوت تکمیل می کنیم ..

طبقه بندی موضوعی


ای برده اختیارم تو اختیار مایی من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی 

گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره دارد غم این قدر نداند کاخر تو یار مایی

 من باغ و بوستانم سوزیده خزانم باغ مرا بخندان کاخر بهار مایی 

گفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ مایی پس چیست زاری تو چون در کنار مایی

 گفتم ز هر خیالی درد سر است ما را گفتا ببر سرش را تو ذوالفقار مایی 

سر را گرفته بودم یعنی که در خمارم گفت ار چه در خماری نی در خمار مایی

 گفتم چو چرخ گردان والله که بی‌قرارم گفت ار چه بی‌قراری نی بی‌قرار مایی

 شکرلبش بگفتم لب را گزید یعنی آن راز را نهان کن چون رازدار مایی

 ای بلبل سحرگه ما را بپرس گه گه آخر تو هم غریبی هم از دیار مایی

 تو مرغ آسمانی نی مرغ خاکدانی تو صید آن جهانی وز مرغزار مایی 

از خویش نیست گشته وز دوست هست گشته تو نور کردگاری یا کردگار مایی

 از آب و گل بزادی در آتشی فتادی سود و زیان یکی دان چون در قمار مایی

 این جا دوی نگنجد این ما و تو چه باشد این هر دو را یکی دان چون در شمار مایی

 خاموش کن که دارد هر نکته تو جانی مسپار جان به هر کس چون جان سپار مایی

فردا ازمون زبان المانی هست .کمی دارم مرور میکنم 

برنامه هام رو میخوام بنویسم و تا پایان این روز ها مرور کنم

بهتره اول از همه سایت رو دوباره بیارم بالا باس برم تو vs و یه سایت جدید Mvc درست کنم بعد سایت قبلیم رو باز کنم و شروع کنم تست

بعد ساخت سایت مشابه 

بهتره یه لاگین قشنگ ‍پیدا کنم لنگه اون یه صفحه بسازم 

هزینه جانبی نرفتن به برنامه تنها تر از مسیح 



بعضی وقتا دل ادم 
بی حصوله تر از فکر کردن به گذشتست
دل و دماغ فکر کردن به اینده رو هم نداره 
راستش تو زمان حال هم زندگی نمی کنه که بخواد لذت ببره 
یه جور فقط میخواد گذر کنه همه چی
این اهنگ مخصوص این حال و هواست (متن ترانه رو هم تو ادامه اوردم...)
 
 
 

دنیا کوچکتر از آن است
که گم شده ای را در آن یافته باشی
هیچ کس اینجا گم نمی شود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی رحم ترینشان در برف
آنچه به جا می ماند
رد پایی است
و خاطره ای که هر از گاه
پس می زند مثل نسیم سحر
پرده های اتاقت را

رفتن -بدون خدافظی بود نه دیداری نه پیام و مکالمه تلفنی ای
باید خاطرات خوب را که ادامه در دنیای حال ندارند در همان گذشته نگهداشت 
با یادآوری شان در لحظه حال شاد و منقلب شد
و یادم بماند که در لحظه حال جز خیالی بیش نیستند


نوزاد فاطمه ۲۱ ام  هفت ماهه بدنیا اومد. بچه ای که تا امروز (27 ام)داره بی تابی میکنه و نگرانی ها رو بیشتر کرده 
روزهای عزاداری هست و اسم بچه رو هم زینب گذاشتند.

باوردارم این روزها که تغییر بایستی تغییری درون اتفاق بیفته و به سمت موفقیت حرکت کنم

و قطار سریع السیر روشن شده و اماده پیمودن مسیر هست 





خواهر و مادر هر چی مخالفه خوب ملومه ارواح خبیته و جن ها وجود دارن !

خوب قرار نیست یه نوشته اعتقادی بخونین ،اصلا اگه مخالفید بگین ببینمبه روح اعتقاد دارین ؟

 ببین من به این چیزیا( همون جن و ارواح دیو3ه ها ) دارم  (خیالتون راحت شمام دارین ) و گاها حضورشون و حس میکنم 

مث همین نیمه شب بیدار شدنم با فریاد ....

اصن مگه سوره جن نداریم ...



دقیقا 5:00 صبح 1 مرداد (همین دیروز) که بیدار شدم اولین کاری که کردم رفتم سراغ تعبیر خوابی که مبنی بر جشن عقد مهدیه دیدم 

تعبیر خواب این بود که خواب رویت شده همان روز برآورده میشه ، منم خوشحال ویکم متعجب!

اخر تا من بروم وآشنایی و مسایل پیش آید زمان بیشتری از چند روز مورد نیاز است 

از یک سال و نیم پیش که جدی گرفته نشدم تا الان و بهتر بگویم از ابتدای امسال هر روز (بله هر روز )برای صحبت با او لحظه شماری کرده ام

تعجب من از تعبیر خواب این هنگام که شروع به نوشتن بعد از سالها کردم باقی بود...اینکه تعبیر خواب همین امشب هست !

 

 

 

 

 

 

 

 

 


جمعه است و آهنگ زیبای بهار دلکش با اجرای محمدرضا شجریان رو تقدیم شما دوست عزیز میکنم.

بجای فکر کردن به دلایل و چراها بهتره با انچیز که واقعا رخ داده کنار بیام 

اینکه تموم شده و همین و بهتره من هم با تغییرات کنار بیام و نو بشم ...

اینکه بدید تجربه به مسایل نگاه کنم و باور فراوانی در دنیا و پیشامدهای بهتر 

خوب .. صفر تموم شد و لپ تاپم هم سوخت...

این اخریش بود ... یه گوشی یه رکوردر سونی یه فلش 64 دوگانه ... و چیزای خورد دیگه ای رو از دست دادم 

دیشب طرفای صب خواب دیدم .. اینکه شاسی رکوردرم رو پیدا کردم... و دوباره دارم اونو از نو می سازم 

به هر حال . الان رو پی سی شرو کردم به راه انداختن ایناش.. 

عنوان پستم همون سریال کی vs 2017 هست ...


یادمه یه زمان دانشجو بودم از همون ترم دو کار می کردم .. یه بار یک مغازه ای یهو بهم زنگ زد گفت مهندس دارم ویندوز نصب میکنم... ویندوز اکس پی مطرح بود اون زمان گفت بودو سریال نامبرش رو بگو 

CRTGH-B68P2-XB6JC-44GCD-X9JHM

یعنی می خوام برات بگم اون زمان همه با یه سریال کلی ویندوز رو تو کشور نصب میکردن....

الانم تقریبا اوضامون فرقی نکرده ... فقط خیلی فقیرتر شدیم ...

یعنی واقعا ارزش اینکه بعد مدت ها نیم فاصله توی ورد بشه پست من برام عجیب بود

از insert  سیمبولز (more symbols.)رو انتخاب کن ... و توی کادر بالا ...

 Optional Hyphen را مثل شکل زیر ادیت کنید ..

از این به بعد نیم فاصله را میتوانید براحتی استفاده کنید.


می دونی زور داشت برام .. 

خوب بهر حال گرچه علاقمند بودم بهشون ،مثه همیشه دوس ندارم در بند چیزی باشم 

یاد رومن گاری افتادم که تو پی نوشت مطلبی رو می ارم .

من کتاب ها رو بردم مرکز تبادل کتاب(اگه کتاب خون هستید و تا حالا نرفتید پیشنهاد میکنم تجربه اش کنید) هجده تا کتاب  رو ...

توی همین چهارشنبه تا دیروز تعدادیش فروخته شده .که تو عکس معلومه


جدا از دست دادن چیزای دوست داشتنی ام کنار این غم لعنتی که بهر حال هست.

اروم مثل موبلند شدن دارم رشد منطق رو در وجودم می بینم( شاید مثل اونی که موهای بلندشو از ته قیچی کرده)


البته   مبلغی که دستم می اد از فروش کتاب ها رو براش برنامه دارم و میدونم ابمیوه گیری تو فشارها نزدیک به توقف هم میرسه اما 

وقتی میوه هه رفت دوباره شروع میکنه به سرعت گرفتن 

اصلا همون جمله قصار نیچه که همتون بهتر از من بلدید دیگه 

اینم یه اهنگ با شعار گور بابای غم 



-----------


عکس خوبی یه خوشم اومد اینجام بزارم ... شروع کردم به سمت تست برنامه های غیر دات نت ... 

تو یادگیری انگولار جی اس توی محیطی غیر ویژوال استودیو خوب از تولز نود جی اس دارم استفاده میکنم

با یه دستور ساده مثل دستور

ng new my-first-app 

شروع به ساخت پروژه میکنه با ساختن تموم پکیج های مورد نیاز

یاد اولین کامند پرامت ها می افتم ...

خلاصه حس خوبی میده به من 

منی که مدت زیادی یه احساس شادی نداشتم ولی امیددارم به دوباره یافتن اون ...


خوب تا یکشنبه صبح حدود ۷۷ ساعت وقت دارم ....

بهتره الارم رو ست کنم و شروع کنم به یادداشت ...

خیلی دوست داشتم اینو می خریدم اما الان وقتش نیست.

https://www.digikala.com/Product/DKP-198647

اخه قیمتیشم الان شده ۱۳۰۰ 

حیف دیگه 

« شب دوازدهم ماه » خواب دیده شود ، سورۀ دوازدهم سورۀ « یوسف » است و آیۀ دوازدهم « ارسله معنا غدا یرتع » تا
آخر آیه – و از معنی آیه چنان بر می آید که : عزیزی مثل فرزند و امثال آن از او دور می شود و عاقبت آن دور افتاده بخیر باشد و خواب بیننده
را از او کدورتی بهم رسد و عاقبت او بسیار خوب باشد .

آین نتیجه خوابم دم صبح من بود...

و تعبیر شخصی خودم دیگه 


دیگه ...

واسه هدفون سنهایزرم که کلی تو ایران گشتم ... نشد از پی گیری های متمادی توی نمایندگی نام داران گیر بیارم این پد اش رو که توی کوه افتاد...

به هر حال با پی گیری رویا خانوم .. تو هامبورگ تونستم بقیمت ۲۵ یورو سفارش بدم .. خیلی سخته ها بعضی چیزا اما الان وقت شکایت کردن تو زندگیم نیست مثل همیشه میگم با توجه به موقعیت الانی که داری حق غر زدن نداری ...


اما نهایت دوست دارم از خالد حسینی بگم تو  کتاب بادبادک باز

از بادبادک هوا کردن صحبت میکنه که توی کشوری مثل افعانستان مهم نیست که از چه موادی چه اندازه ای و چه قوانینی  استفاده می کنند تا در اوج بمانند .. مهم فقط و فقط دیدن بادبادکی هست که در اوج مانده و به چه طریقی و ... مهم نیست و بررسی نمیشود...

واقعانمی دونم تونستم مطلب رو برسونم یا نه اما انگار واقعا بررسی خیلی چیزها اینجا مطرح نیست فقط بررسی وضعیت حال هست که اهمیت دارد.

روح نارام وسیله خوبی برای هجوم ارواح ناآرام هست..

هجوم ارواح نارام برای بردن و کشیدن روح 

روح ادم فکر میکنم بی دفاع ترین و در عین حال مهم ترین وجود هر ادم هست .

قول میدهم مراقبت کنم از روحم ... بیشتر


من گاها انقدر ایده ال گرا هستم که تک تک لحظاتم را استرس در برگرفته 
و با گذر هر روز کابوس تحقق نیافتن رویا ها دارد عذابم می دهد.

حتی جایگاه خوبم  هم کارم راضی ام نگه نداشته.
فقط ارامش را میخواهم و بعد راضی بودن از تلاش هایم ..
چرا نمی توانم باور کنم که معجزه نیست فقط و فقط گام برداشتن روی برنامه ریزی است که موفق شدنم را باعث می شود.
                       حاقظ فال
اگه زمان زیادی میگذره فال نگرفتید نیت کنید و روی لینک بالا کلیک نمایید 
همیشه حس خوبی رو خوندن شعرهای حافظ به همراه داره .

این   هم  فال من  

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ


چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی


خوب قسمت اخر رو هم از فصل هفت دیدم و شروع برنامه بدون هیچ ویدیو و سریال و فیلم من شروع میشه 

تو لیست 101 ارزوم هست که توی 1001 روز برسم بهش.... خوب اینم شروعش .. 

لحظه های خوبی هستند ها ... دیدن سریال ها .. ولی بیشتر از همه فرندز رو درخاطر دارم و از بین همه دیالگو ها 



دیالوگ جویی پسر ایتالیایی همیشه شاد و خوشحال مجموعه اونجایی که فریاد میزد 

خدایا چرا ما رو پیر میکنی اخه ...

فوق العادس  و فکر کنم همیشه در ذهن من ماندگار...

واقعا خدایا چرا ما رو پیر می کنی ...

پایان پست و اغاز ندیدن فیلم برای مدت ۴۰ روز ..(البته متن این پست به مرور زمان تغییر خواهد نمود.)


پیوند

--------------------------

راستی شاید این عکس حدود ۶ ماهی هست که توی دستکتاپم توی جلو چشم هر روزه من هست تا پستی درخور پیدا میشد و اونو منتشر میکردم ..

البته خودعکس می تونه یه پیام تصویری داشته باشه ...

----------

WHY GOD WHY?! WHY ARE YOU DOING THIS TO US?! The One Where They All Turn 30


ساعت نه و نه دقیقه شب شش شش نود و شش هست 

همین یه پست هست .

نام خواننده sigme (اهنگی ترکی)

 نام آهنگ : پرنس و پرنسس


Her şeye rağmen, bugünde son buldu

Sustu tüm sesler, güneşle kayboldu

Tüm düşünceler, sahile vurdu

Ah neler, neler, bir rüzgarla uçtu

Yaz yaz bitmez, ömrüm yetmez

Anlat şarkı, anlat son kez

Bu masalda mutsuzlar var

Yalnız kaldı prens ve prenses


با وجود همه چیز امروز هم میرود که  به پایان برسد

همه صداهایی که ساکت بودند با طلوع خورشید ناپدید شدند.

وتمامی فکرها به ساحل ها پرت شدند.

اوه چه تعداد و چه بسیار چیزهایی که انها نابود شدند و با وزش باد پخش شدند.


بنویس بنویس با اینکه با نوشتن پایان نمی یابد ، زندکی من کافی نیست.

اینو با آواز بگو اینو به او برای اخرین بار بگو 

اینکه ناخوشی  در داستان پریان هستش

اینکه پرنس و پرنسس هم تنها بودند...



با کوروش  بیست دقیقه ای صحبت کردم . 

حدودای ۸۰  مدیریت شرکت نرم افزاری رو با حدود ۱۵۰ پرسنل  برعهده داشته ولی الان مهندس بخش سخت افزار سازمان هست .بارها بهش گفتم بنظرم قدرت ریسک بالایی نداره و مستقیم بهش متذکر شدم.چند سوال خیلی کوتاه از من راجه به برنامه هام پرسید و بعدگفتن این مطلب راجه به کار

؛می دونی ژاپنی ها بسیار کار میکنند و گاها خبرهای مرگ نفرات بر اثر کار زیاد را می شنوی.اینکه  مهاجرت به کشورهای دیگر  نزدیک به صفر هست به خاطر رضایتمندی افراد از کار کردن هست .

به من گفت یک تحقیق نشان داده درامد بسیار بالادر کوتاه مدت باعث شادی می شود. و بعد از بازه ۴ ساله حتی درآمد بالا داشتن ناراحتی و رنجش را برای فرد به همراه می آورد. باید چیزی  به نام رضایت نفرات هم باشد که این با دیدن پیشرفت کاری بوجود می آید.؛

 

دکتر هولاکویی هم در بحث سلامت روان  اشاره کرده که کارکردن  برای انسان ضروری هست . 

 

من اسم هر Act رو که انجام میدیم می زارم کار کردن.

هتره توی هر Act معجزه وار رفتار کنیم . 

همین دو جمله بالا رو خوندم یاد سریال اوشین افتادم . حالا خواننده احتمالی متن من چه فکری میکند ؟

به هر سو من ۳۰ دقیقه با بارها ویرایش کردن را ثبت نوشتن پستی کردم که به عنوان سند برای اقدام های آتی و اگزیستنسی خودم باقی بماند 

 

tiger

می خوام یادم بمونه روز و بهتر بگم تداوم لحظه های سخت و تحمل کردن رو 

ایمان دارم موفق میشم، این رو دارم زمانی می نویسم که روحیم خوب نیست و باید کار درست را انجام داد. 

البته حال خوب میتونه مثل یک توربو شارژر در سرعت بالا به کمک موتور خودرو بیاد....


اهنگ هایی مرتبط با این حال و هوا ...


لیست ۱۰۱  کارهام رو تهیه کردم .. کاراهایی که تقریبا سبک هستند و من می خوام تو ۱۰۰۱ روز بهشون برسم ...

 هر چی به ارزشمند تر نمودن رفتارشما تو  زندگی کمک کنه بنظرم مهم و همین طور جالبه ..

روز اول رو پارک اب و اتش رفتیم .. گفت و گو با راننده اسنپ داشتم اقداماتی برای ندیدن فیلم از این به بعد 

امروز برنامه برای تحویل کتاب ها به کتاب خونه دارم ..

این بیت منتسب به رودکی است "با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی"

دارم زبان کار میکنم 

solitude 

به معنای تنهایی است منتها باهاش حال میکنید .

lonely 

به معنای تنهایی ماندن هست که بااحساس غم وناراحتی همراه هست.

نظر من همین یه خط اخره , ممکنه تو توی جمع باشی و احساس تنهایی کنی و یا تنهاباشی و حال کنی باخودت .

تنهابودن مهم نیس مهم  اینه که احساس تنهایی نکنی 


و تو همین تم اهنگ سیاوش قمیشی -طلوع رو بشنوید 



---

پ ن 

زیاد مهم نیست شلوغ کردن فالورهام ... با همین تنهایی و ناشناخته بودنم هم خوشم .





خیلی وحشتناکه ... داستان "...کدو رو ندیدی" رو از مثنوی می تونید اینجا دنبال کنید.

بحث من ... عجول بودن هست. agile بودن که هم وزن می تونه باشه ...

وقتی دقت کافی صورت نپذیره .. هزینه بالاتر باس صرف بشه




این خیلی باحاله جوری که ترجمش میکنم 

Schiller  Dream Of You

 

I've been here all the time

As far as I know doing right
I've always waited for the moment
That you would come through my door
But this brought loneliness so far
I lay my hand onto my heart
Is this the life I want to live
Is this the dream I had of you

But this brought loneliness so far
I lay my hand onto my heart
Is this the life I want to live
Is this the dream I had of you
The dream I had of you

The dream I had of you

Now I'm standing here alone
Waiting on my own
For something that will fill the emptiness
Inside the moment that you mind
But this is loneliness I know
I lay my hand onto my soul
Is this what life has got to give
Is this the dream I had of you

The dream I had of you

But this is loneliness I know
I lay my hand onto my soul
Is this what life has got to give
Is this the dream
The dream I had of you

 


 

اگر می خواهی نگهم داری
دوست من
از دستم می دهی
اگر می خواهی همراهیم کنی
دوست من
تا انسان آزادی باشم،
میان ما
همبستگی ئی از آن گونه می روید
که زندگی ما هر دو تن را
غرق در شکوفه می کند.

آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد،

چیزی بگو که کفه ی سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود 

علی ع 


"زندگی بدون امید داشتن مثل پایان دادن بهش هست." داستایوسکی

این روسی ها روح انسان رو تو بعضی چیزا جوری بررسی کردن که گاها فکر میکنم چیزی فرا بشر بودن .آخر انسان رو با دیدی فراتر بررسی کردند.

روحیه من شاد هست .گاهی این شادی  رو دیگران میتونند بهم بریزند. تقصیر از من هست .

این که دیگران چه کار میکنند...
این که چرا تاثیر می پذیرم ...
و این که چگونه شاد بمانم ...
مردم هیچ وقت بابت ضعفت ازت متنفر نیستن.
اونا به خاطر قدرت و توانایی هات ازت متنفرن!
--
پ ن
وقتی مردم فکر می‌کنند چند روز بیشتر به پایان عمرت نمانده با تو مهربان می‌شوند. فقط موقعی که در زندگی پیشرفت می‌کنی به تو چنگ و دندان نشان می‌دهند.

علی(ع) سه بار در نهج‌البلاغه تکرار می‌کنند که من فهمیده‌ام که زندگی بازی نیست و جدی است. اینها را برای حقایقی که واقعاً برای ما واضح هستند، مثال زدم. این طور نیست که لازم باشد کسی آن را برای ما بگوید. ما خود می‌فهمیم که این طور است. اما به مقتضای آن عمل نمی‌کنیم و می‌خواهیم حقایق ظریفتر را ادراک کنیم.

حالم بد میشه .. هی  صحبت میکنن از این کتاب... بی شعوری ..

نیگا این عین پست یه نفر ..

  • ین کتاب رو چهار سال پیش برای اولین بار خوندم خیلی سعی کردم بیشعور نباشم و رفتارهایی که تمایل بیشتری به بیشعوری در من دارند رو کنار بزارم، اما دقت نکردم که ممکنه با یک بیشعور مواجه بشم. هفته پیش دوباره کتاب رو خوندم و واقعا حالا دیگه درک من از بیشعوری تفاوت زیادی کرده، شانس اوردم که همسرم کسی که آیندم رو باهاش تقسیم کردم آلوده به این بیماری نیست. همسرم ازت ممنونم. 
  • خو عزیز من تو دقت کن کم کم به عنوان کتاب اخه 
  • No more Azz H0les ... ,والا ته ته می تونی بگی من ..فولان نیستم ..
  • من نتونستم کتاب رو بخونم انگار بخوای توی  عسل حرکت کنی خو زور داشت برام
  • من کتاب نیمه تاریک وجود فورد رو ترجیح میدم ... 
  • فرض رو بر این گذاشتم که من یه بی شعورم ...
  • توی کتاب نیمه تاریک وجود زیاد روی این مسایلی که ادم ها باهاش مقابله میکنند بحث عمیق شده ...
  • تا کتاب های یارو خاویر... 
  • ---
  • عکس محبوب من نبود برای همین بصورت دامب نیل قرارش دادم

این دختر بچه مرساناست. خونه مونا دعوت بودم . 

دختر فقط می خواست حضور داشته باشه بدون غر زدن و گریه در تمام لحظات .

بارها تا مرحله خوابیدن پیش رفت اما چیزی تو وجودش نمی ذاشت بخوابه . شوق بودن و زندگی کردن

بازم میگم بعضی ها هستن که شوق زنده بودن و زندگی دارند و بنظرم این با سن و سال زیاد میونه ای نداره 

سال ها بعد هم ویژگی این دختر رو هم شده برای خودم مرور خواهم کرد.

دوشنبه صبح اول خرداد سرکار بودم .. که 9 زنگ زد گوشیم ... پدرم بود فهمیدم برادرش فوت کرده .. راهی شدیم حدود 11:30 به سمت سبزوار .. 

من مدت های خیلی زیادی بود تنها عموم رو ندیده بودم . سه نفره با 405 رفتیم و هفت شب رسیدیم . توی سرخه و میامی توقف داشتیم و بعد سبزوار

توی راه کمی از شرایط خونه خریدن صحبت کردیم . به هر حال حواس پدر رو سعی میکردم پرت کنیم . بعد رسیدن به خونه عمو.. توی دم غروب. 

آرزوی حدود 50 ساله تک دختر عموم با حال خیلی بدش بود.. باقیش هم گفتن نداره مراسم عزاست .. توی شهرستان گویا سنگین مراسم ختم رو برگزار میکنند تا 9 و نیم شب که یک مداح امد به مجلس و برای شور دادن به جمع  خیلی عذاب دار مراسم رو برگزار کرد و نهایت چند نفر حالشون بد شد . یکی از فامیل هام اومد اونم روحانی یه .. دقیقا حکم اب رو اتش رو داشت و با گفتن مرگ باعث خوشحالی و فرح مومن میشه شروع کرد و جمع ارام شد ..شام ابگوشت بود پر از دمبه با نان خشک محلی .. کمک خواهر زاده های مرحوم مشهود بود . ماست چربم بود.

روز دوم روز خاکسپاری بود شبش حدود 11 برگشتیم و صبحش سخت بیدار شدم. ماجرای خاکسپاری سخت بود. بعد خاکسپاری عده زیادی نهار دعوت بودند .خیلی حالم بد شد غذا کباب بود و چرب و جوجه کباب وبرنج هندی مجموعا افتضاح 

کلپوره  کمک کرد .. با ماست خوردم دیگه .. من تو مراسم بعد نبودم 

روز بعد روز سوم بود اصلا نهار نخوردم و عصر بعد برگشت از مسجد  به خونه عمو و بعد خداحافظی از اقوام برگشتیم .

ماشین خراب شد. داور زن شهر زادگاه شریعتی. شب شاهرود خوابیدن خیلی سخت داشتیم توی توقف .و امروز هم تا 3 عصر طول کشیدن رسیدن ما به خونه..  یدک کش جلو خونه نگه داشت .خاطره هم باشه .. و جزییات هم باشه الان زمان مناسب نیست مسیله مهم دور افتادن از برنامه ریزی ها بود .همین الان با نوشتن و ثبت کردن که قرارم بود می دانم که سه روز مهم رو کامل از دست دادم و امروزم هم باید مراقب باشم .. فعلا که 5 عصر شده است

گور به گور /فاکنر /نشر چشمه: فاکنر نویسنده محبوب نویسنده‌هاست. نویسنده‌ای خلاق و صاحب سبک. یکی از بهترین کتاب‌های فاکنر که بهترین ترجمه را هم دارد گور به گور است با ترجمه نجف دریابندری. از خواندنش لذت خواهید برد.

من تو وبلاگ های مختلف زمانم رو زیاد صرف میکنم 

تلاش برای پیدا کردن نویسنده هایی که بتونم بعدا هم مراجعه کنم بهشون و این سخته 

سخته پیدا کردن هم فاز ...

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود       نی نام زما و نه نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل          زین پس چو نباشیم همان خواهد بود 
خیام

حالم گرفتس و ناراحتم ،باس حل شه این ناراحتی. گرچه انتخابات شرکت کردم و روحیه ام نامربتط نیس با همین حول و حوش....
باس دنبال منفعت خودم باشم .ناراحتم چون میدونم روزهای پیش رو روزهای سخت تری برای من و زندگی ام خواهد بود .
بایستی تلاشم رو بیشتر کنم توی این روزهای پیش رو. همیشه سعی میکنم بفکر راحتی خودم باشم .امروزم که ناراحتم همینطور باید تلاشی مضاعف کنم و منعطف با تغییرات تمهید بچینم ....

"یا برنامه داشته باش یا برات برنامه میریزند." 
از کتاب راهکارهای زندگی اثر دکتر فیلیپ مگ گراو



معرفی فیلم خوب

blue jay

یه فیلم خیلی خوش ساعت و درام ...

داستان مرد و زن عاشق هی  که بعد 12 سال بصورت اتفاقی توی یک سوپر مارکت هم رو می بینند...

زن مرد رو می شناسه و به اسم کوچک صداش میکنه ...جیم !

مرد هم خیلی سریع زن رو بجا میاره و میگه چطوری آماندا!

اما بعد یه چند جمله مکالمه خیلی سریع.. مرد نشون میده که علاقه ای به ادامه مکالمه نداره و سرد برخورد میکنه

اخر سرم میگن خوشحال شدم دیدمت

بیرون فروشگاه ساعتی گذشته .. ماشین هاشون هم کنار هم هست و باز هم اتفاقی هم رو میبینن ...

اخر سر همون قانون همیشگی بین زن و مرد و توجه به هم خودش رو نشون میده .. موقع خداحافظی بار دوم جیم به زن پیشنهاد یه قهوه خوردن رو میده ...

داستان فوق العادس.. تماما توی یک روز اتفاق می افته...

نشون میده که مرد برای رهایی از سختی های عشقی که با آماندا داشته شهر زندگی اش رو عوض کرده و آماندا هم اومده به خواهرش توی  شهر جیم سر بزنه!


اگه رمانس دوست دارید ...فیلم رو از دست ندید 


3 ترانه the lost songs series از اناتما می تونه خیلی مرتب با فضای داستان باشه ...



وبلاگم مثل کشکول شده ..کمیش تقصیر من نیست ..دو تا وبلاگ نایس داشتم مثه هولو ... ماه ...چی شد .. بگذریم ... 

از من 31 ساله گذشته که شکایت کنم و مث خوندن پستای دختر پسرای رومانتیک اوقم بگیره .. گرچه خودم ام جزو دسته همین اوسکولا بودم یه روزی.. پس شماتتی نیس اونا به راه خود من و دهه 50 شصتی ها هم به راه خود ...


این وبلاگ رو مرتب میکنم 

--پی نوشت اول 

بابام جان این عکس چیه به عنوان عکس وبلاگ گذاشتی .. اینو بردار....

ایستاده ای مثل کوه... 

مثل کوه پشتم... و همین دلم را گرم میکند. 

برای من که راضیم حتی به کم داشتنت و حتی به دور بودنت.

همین که نگاهت میکنم لبخند میزنم فرقی نمیکند کجا باشی ؛ همینجا در کنار من یا در قاب عکس روی طاقچه،

 چشمانت چشمانت است که مرا دیوانه میکند. نیشخندی میزنم و باز بغضیست که گلویم را فشار میدهد. 

نه! نه! 

نه اینکه شکایت کنم از دور بودنت نه اینکه این همه کم داشتنت دلم را زخم کرده باشد فدای سرت 

بغضم به حال وقتی است که کنارت بودم و زود گذشت همین. 

قول گرفته ام از روزگار که  این نیز زود بگذرد. 

خودش گفت. خودش گفت تا چشم به هم بزنی میگذرد و من هر بار که پلک میزنم لبخند میزنم. 

لبخند میزنم که شاید این پلک همانی باشد که روزگار قولش را داده بود نکند که تو کنارم باشی و من غمگین به نظر برسم. 

راستی رفیق نگفته ام برایت که تو فقط اشاره کن بگو کجا ...فقط کجا... 

حتی کِی اش را هم نمیخاهم مینشینم همان جا که تو نشانم دادی از همین امروز تا روزی که بیایی

2048 رو بصورت آنلاین می تونید تو این آدرس بازی کنید.

برگرداندن حرکت تا چند مرحله و Save , Load  امکاناتی است  که در این سایت برای شما فراهم شده 

من تو این بازی تونستم به 8192 برسم و دیگر هیچ وقت این بازی را انجام نمی دهم .
------
پی نوشت 1(28 اردیبهشت 96)
الان 4 ماهی حدودا گذشته و من دیگه بازی نکردم !
البته یک مدتی هم این بازی های تلگرام منو معتاد کرد 
اما باس بگم :
دوری هستم و حدود دو ماه هست که از بازی کردن پاک هستم !

این کتاب که تیم حس ناب اون رو بصورت پی دی اف منتشر کرده . رو می تونید انتهای این پست دریافت کنید .

کتابی که با جلد سبز رنگش و عکس دلار ها یکی از کتاب های پرفروش تو همین ایران بوده .

گرچه قدیمی هست و 100 سال پیش نوشته شده(1937) اما آموزنده اصولی هست که کاربردی است 

البته در سال 2005 در نسخه انگلیسی کتاب یک بازبینی و بروز رسانی مطالب و مثال ها با توجه به حفظ اصول ارایه شده .

به عنوان کسی که هم کتاب ترجمه شده توسط قره داغی رو خوندم هم نسخه انگلیسی قدیمی و هم نگاهی به کتاب ویرایش جدید تر داشتم . 

باز این نسخه پی دی اف رو می پسندم .امیدوارم شما نیز دانلود کنید و استفاده نمایید .

دریافت
حجم: 1.72 مگابایت
توضیحات: بیندیشید و ثروتمند شوید پی دی اف فارسی


بعد کمی از گفتن هاش 

میون حرفاش پریدم و بهش گفتم که داره یکی از مهمترین خاطرات رو برای من می سازه 

یعنی همون موقع توی همون لحظه اتفاقات داشت توی گذشته حک میشد. 

گفت که خیلی روی خودش کار کرده و سعی کرده دیگه از غر زدن دست برداره 

سعی می کنه هیچ قضاوتی نسبت به هیچ چیز نداشته باشه 

گفت تمام سعیش رو داره می کنه برای رفتن 

گرفتن مدرک ایلتس رو تو اولویت گذاشته 

روزای زوج عصرا میره یوگا 

یکشنبه ها کلاس سه تار 

سه شنبه ها اواز 

و اخر های هفته که کوه رفتنش به راهه


شاید این اقتضای رسیدن به سن سی بود

امیدوارم موفق بشه 

گرچه گذر زمان پاسخ دهنده است اما مهمه که کسی برای خواسته هاش تلاش کنه و این جرات رو داشته باشه 

Mali


اپیزود اول

قرار بود ساعت 20 دقیقه به هشت زیارت عاشورا شوروع بشه تو اداره من 6 بیدار شدم و 20 دقیقه زودتر رسیدم سرکار

گفتند8:10 شروع میشه (یعنی با 30 دقیقه تاخیر...)، سر وقت داخل بودم ...  از قسمت ما فقط مدیرمان ماند ...خیلی خجالت اور بود...

به هر حال تا یک ساعت و ربع بعد همچین مراسمی ادامه داشت.کاری به خودم ندارم که اولین و اخرین باری بود که در مراسم آنها شرکت کردم .

از برگزاری مراسم و درست و غلط بودن آن بگذریم ..

میدانیم نباید در انجام کاری درست، انجام کارهای اشتباه وجود داشته باشد.


اپیزود دوم 

این را مسئولین هم میدانند..مثلا صادق لاریجانی که برای رسیدگی به وضعیت دادگاه ها در بازدیدی،  متوجه ازدحام و صف طولانی مردم گردید و جناب قاضی در مراسم پر فیض عاشورا به امور معنوی اشتغال داشتند .

به شخصه فکر میکنم قاضی محترم نه یک ساعت  بلکه ساعت های بسیاری به مجموع  نفرات آن صف را تلف نموده 


اپیزود سوم  
عموی دوستم از آلمان آمده بود .. توی ماشین به دوستم گفته بود
شما ایرانی ها در مثل می گویید وقت طلاست اما در واقعیت به اندازه قوطی حلبی برای زمان ارزش قائل نیستید.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

«کافکا، بیرون چه میبینی؟» 

از پنجره ی پشت سرش به بیرون نگاه میکنم. 

«درختها، آسمان و قدری ابر را میبینم. و چند پرنده روی شاخه‌های درخت.» 

«هیچ چیز غیر عادی نیست، درست؟» 

«درست است.» 

«ولی اگر میدانستی

فردا صبح دیگر نمیتوانی اینها را ببینی،

همه چیز

ناگهان در نظرت جلوه میکرد و ارزشمند میشد، نه؟

کافکادرکرانه

---

دوبار کتاب رو خوندم .. تو روز بارونی تو انقلاب بودم با ملیحه صحبت کردم ،گفت برای خودت از طرف من این کتاب رو بگیر.

----

 از بهترین حس های خوب دنیا میشه گفت .. 

معرفی کتاب،فیلم،رستوران، کلن چیزای دوست داشتنی ای هست که دوست ات بهت پیشنهاد  میده و خودش زحمت تستش رو انجام داده .


شاید باورتون نشه اما این دختر... یه زمانی که بچه بود من رو کتک می زد ..

سوگند از من کوچکتر بود در حد 4 سال... منتها کتک میخوردم ازش وقتی دو سال ایناش بود.

sogand